زين العابدين شيروانى

386

بستان السياحه ( فارسي )

اكثر صناعت ايشان را مهارتست در حدود هزار و دويست و اند هجرى شخصى از اواسط النّاس آن ديار خروج و بر سرير جهانكيرى عروج نمود اكثر بلاد فرنك را مسخّر كرد و دمار از روزكار اهالى فرنك برآورد و به شهريار ايران ايلچى فرستاد كه او را شهنشاه كويند شهريار نيز مسلّم داشت آخرالامر طايفه روسيّه او را بطريق مكر و حيله بدست آوردند و در يكى از جزاير فرنك محبوس كردند اكنون مدّتى است بطريق جزم شنيده شده كه بدار الجزا خراميده است مخفى نماند كه طوايف فرنك بسيار و فرق ايشان بيشمار است در اصل اماكن ايشان اقليم ششم و هفتم بود اكنون در اقليم پنجم و دويّم و سيّم نيز حكومت دارند و در كمال كثرت و جمعيّت و دولت و اقتدارند عموما در زمين فرنك زراعت در كمال قلّت است و مدار معاش ايشان بر كسب و تجارتست و در آن دو فن ايشان را به‌غايت بصيرتست مصراع كار نيكو كردن از پر كردنست و بيشتر اسباب معيشت را از ماكولات و مادهء ملبوسات اهل فرنك از روم و شام و مصر و ارض مغرب و كشور هندوستان و توران و ايران حمل و نقل نمايند و در تحصيل مال و تكثير زر و تكميل جاه و تدبير ملك و تنظيم منزل و تعمير بلاد اهتمام تمام دارند راقم كويد اكرچه اكثر بلاد فرنك مشاهده نشده امّا قليلى از آن ديار به نظر آمده و با جمعى كثير از جماعت فرنكان صحبت نموده و طريق معاشرت و مجالست ايشان پيموده است آنچه از اوضاع و احوال و اطوار ايشان ديده و آنچه از دانشمندان آن فرقه شنيده و از محقّقان قوم تحقيق كرده اينست اشخاصى كه در محسوسات مسلّمند عقلاى فرنك بر اكثر ايشان مقدّمند مردم چين كويند كه اهل عالم كور و يك چشم اهل فرنك بىنور است و مائيم بيناى ظهور و بطون آرى كُلُّ حِزْبٍ بِما لَدَيْهِمْ فَرِحُونَ * امّا حق مقام آنست كه شاه ادراك ايشان را فيل مست نادانى از اسب تعقّل معانى پياده نموده و وزير خرد ايشان در بساط درك حقايق بر زمين عجز رخ سوده و در تصرّف مجرّدات مات و در تفكّر روحانيّات هيهاتند لاجرم نه از تحقيق عالم حقايق ايشان را خبرى و نه از تدقيق وجود دقايق ايشان را اثريست نه از نهال حكمت الهيّه ثمرى چيده‌اند و نه از كلبن حقايق كلى شميده‌اند نرّاد دنيا چنان در خانه شش‌در غفلتشان انداخته كه دو شش انديشه و دو پنج حواس انها را بكعبتين روز و شب مشغول ساخته بلكه اكثر دانايان ايشان درد او اوّل عالم معنى را جمله در باخته‌اند و منكر معقولات و عالم مجرّدات شده‌اند و از اخبار انبياء و رسل تن زده‌اند راقم بذكر يك نفر ايشان مبادرت مىنمايد ذكر مستر وكليس از بزركان طايفهء انكليس بود شخصى دانا و در عواقب امور بينا مىنمود و چند كاه در بلدهء عظيم‌آباد حكومت كرده بود و در آن هنكام بكرّات نزد فقير تردّد مىنمود و چون دانشمند و در طريق خود ارجمند بود فقير نيز بصحبت او مايل بود روزى صحبت داشت كه تكوين انسان مانند علف و حيوانست و چون تكوين انسان در طول زمانست لهذا در نظرها بعيد مىنمايد اين مطلب در نزد خرد روشن و در ميزان برهان مبرهن است كه از امتزاج طبايع هر نوع و هر قسم تكوين و توليد مىشود چنان كه آدم بىپدر و مادر متكوّن كرديده و جزاير بسيار ديده شده كه آدميزاد بدانجا عبور نكرده و آخر معلوم شده كه در آنجا آبادى بوده مانند ارض جديد كه مشهور به ينگى دنياست كه در حدود نهصد و اند هجرى ظهور نموده و در بعضى جزاير جنوب آدم وحشى مشاهده شده بعد از تربيت به زبان آمده‌اند و مؤدّب و مهذّب شده‌اند در تكوين جزاير و پديد آمدن انها كفتى كه چون انهار و شطوط عالم كه به دريا مىريزند مخلوط به اجزاى ارضى باشند آن اجزاى خاكى بمرور ايّام در قعر دريا جمع شده و بتدريج ارتفاع يافته تا بر روى آب رسند پس به طريقى كه در برهان حسّ مسلّم است جبال و اراضى مانند و اشجار ساير نباتات نموّ نمايند و بمرور دهور هر قدر كه مادهء آن استعداد داشته باشد بزرك و رفيع و وسيع كردند و نموّ جبال از قرآن مسلمانان نيز مستفاد مىشود در آنجا كه فرموده وَ تَرَى الْجِبالَ تَحْسَبُها جامِدَةً وَ هِيَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحابِ و همچنين به تربيت طبايع درختان عمل مىآيند و اكر جماد مستعد مرتبهء عالى باشد سيم و زر و جواهر يا فلزى ديكر از آن پديد آيد و چون تابش آفتاب بر خاك و آب بتابد لامحاله از حرارت خورشيد امتزاجى در آب و خاك حاصل شود و از آن امتزاج نبات پديد آيد و هركاه دو چيز از مواليد ظهور كند هرآينه سيم كه مسمّى به حيوانست نيز متكوّن كردد چنان كه هيچيك از جزاير عالم از وجود حيوان خالى نيست و انسان كه نيز آن از انواع حيواناتست تكوين يابد و در بسيارى از جزاير غير معروفه كه عبور به آنها كسى را دست نداده آدمى از اناث و